تنهایی من

"بدهای" شعرهایت شده ام، آدم! چه کنم نام مرا هرگز کسی در "خوب ها" ننوشت ...

تنهایی من

"بدهای" شعرهایت شده ام، آدم! چه کنم نام مرا هرگز کسی در "خوب ها" ننوشت ...

چند روزی بستری در بیمارستان و ساعت هایی که از مریض ها مریضتر بودن و اصلا نمیگذشتند

صبح هر چقدر ساعت را نگاه میکردی 9 بود و بعد از ظهر 2

غم چقدر بی خانمان بود

اگر که سینه ی مرا نداشت

و باید هر شب،

سرگردان

دنبالِ جای خواب می گشت!

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.