تنهایی من

"بدهای" شعرهایت شده ام، آدم! چه کنم نام مرا هرگز کسی در "خوب ها" ننوشت ...

تنهایی من

"بدهای" شعرهایت شده ام، آدم! چه کنم نام مرا هرگز کسی در "خوب ها" ننوشت ...

زمستان است 

دو میل و یک کاموا 

و من خیال می بافم 

خیالِ تو را

و اندازه می زنم با دورِ بی تفاوتی ات 

اندازه نمی شود

می شکافم

و دوباره از سر می گیرم 

می بافم

و اندازه می زنم 

و باز می شکافم

و دوباره از سر می گیرم

و دوباره...

زمستان تمام می شود 

و خیالِ نیمه بافته ام 

بلاتکلیف می ماند



نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.