هر چه کردی به دلم ، باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی ، دشنه زدی ، خندیدم
معنی تک تک رفتار تو را می فهمم
ساده لوحی ست ، بگویم که نمی فهمیدم
غرق تردید شدم ، باز تحمل کردم
تا زمانیکه به چشمان خودم هم دیدم
دیدم از خشم خداوند نمی ترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم
بسته بودم ، لب از آن درد و از آن بی مهری
/ تو جفا کردی و من هیچ ، نمی پرسیدم
بی سبب نیست ، فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و من خورشیدم
عاقبت سرد شدم ، خسته شدم ، یخ کردم
مثل خورشید ، غروبی که نمی تابیدم
اشک های دل من ، از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم
برو ای یار برو ، از تو گذشتم ، خوش باش
برو ای یار ، که من مهر تو را بخشیدم
سلام دوست قدیمی
نمیدونم میای وبلاگ من دیگه یا نه اما دلم میخواست میبودی....
به تموم آدرس هاییکه ازت داشتم سر زدم ولی نبودی !
این شد که ساعت 4:33 دقیقه صبح مث مرغ سر کنده بال بال بزنم و بیام اینجا ....
دیگه ورق بر نگشت
همینطوری رفت ... و من رو تا آخر با خودش کشوند
تقریبا همه چیز تموم شد
و من ماندم و من
فهمیدم خدا هم با من لجه ...خیلی لجه .... منم لجبازم !
فهمیدم که نباید کوتاه میومدم
باید به خودم اعتماد میکردم
باید با همه مخالفتها با همه کسانی که با من مخالف بودن و حتی 1 نفر فقط 1 نفر با من موافق نبود ...باید از میون اون همه فشارها که به من تحمیل میشد .. از نظراتی که برام چندش آور ترین بود ... باید رو همه اینها پا میذاشتم ..باید به خودم بها میدادم
اما رو خودم پا گذاشتم ... خودمو نابود کردم ....فهمیدم خیلی کم جرئت و بی اراده ام
فهمیدم که همه چیزو با دستهای خودم خراب کردم
هیچ جایی برای جبران نیست ...هیچ جا ..میفهمی هیچ جایی
برگشتن به معنای تموم شدنه
تموم شدن !تموم شدن !تموم شدن
اما حالا 1 نفر فقط 1 نفر نیست که به دل من برسه... 1 نفر نیست دست منو بگیره ....1 نفر که من بتونم باهاش همونجوری حرف بزنم که با خودم حرف میزنم ....
یک گوشه از دنیای مجازی رو به خودت اختصاص میدی و حرفهای نگفته ات رو میاری اینجا
جایی که شاید هیچ موقعه خونده نشه همون طور که تو دنیای حقیقی نادیده گرفته میشه
بیرون اینجا سکوتت فریادته
اینجا فریادت سکوته
+ خستگی کارم گاهی وقتا انقده زیاده که نمیخام به هیچی فک کنم ...به معنای واقعی کلمه گاهی احساس میکنم یک روبات یا یک ماشین با یک برنامه از پیش تعیین شده هستم که تا ساعت فلان باید اینکارو انجام بدم در سانس بعدی فلان ! ...
++ میتونم برای ارشد با حجم این همه کار مطالعه داشته باشم ؟! استرس دفتر خونه !
این تنهایی
به تنم زار میزند
و جیب هایش
بزرگ تر از آن است
که با دست های من پر شود
باید از فردا
کمی بیشتر
غصه بخورم . . .
امروز روز خیلی سختی بود خیلی سخت
نبرد برای چیزی که نمیخای ؟
با عقل هیچ آدمیزادی جور در نمیاد ... آدم برای چیزی بجنگه که کوچکترین کشش بهش نداره و قرار باشه شاید یک عمر در کنارش داشته باشه
"مگر اینکه مجبور باشه "