تنهایی من

"بدهای" شعرهایت شده ام، آدم! چه کنم نام مرا هرگز کسی در "خوب ها" ننوشت ...

تنهایی من

"بدهای" شعرهایت شده ام، آدم! چه کنم نام مرا هرگز کسی در "خوب ها" ننوشت ...

فقط یک بار برای همیشه

هر کسی‌ هستی‌ یه‌ دفه‌ قَدبکش‌ از پُشت‌ِ نقاب‌
از رو نوشته‌ حرف‌ نزن‌ ، رهاشو از پیله خواب‌
نقشه یه‌ دریچه‌ رُ رو میله قفس‌ بکش‌
برای‌ یک‌ بار که‌ شده‌ جای‌ خودت‌ نفس‌ بکش‌

سرآغاز ....

هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...

مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان .

هر سلام،سر آغاز دردناک یک خداحافظی ست...

دیوید لی، کاپیتان تیم والیبال امریکا، از خبرنگاری که می خواست با او سلفی بگیرد، پرسید:


اینجا همه چرا آیفون دارند؟ هر جا می رویم وقتی با ما عکس می گیرند، همه آیفون های مدل بالا در دست دارند، چقدر آیفون اینجا طرفدار دارد، نکند کارخانه آیفون در ایران است!


باید به ایشان گفت :


نه تنها کارخانه آیفون، که کارخانه پورش و بنز و مازراتی هم در ایران است !!


اصلا تمام برندهای بزرگ دنیا در ایران تولید می شود ! 

اما اشتباه نکنید، ما ثروتمند نیستیم، ما فقیران پولداری هستیم که از شدت مصرف گرایی افسار گسیخته و اشرافیت دروغین، در حال ترکیدنیم..


ما به هر قیمتی باید با کلاس باشیم !


ما پنج نفری تو آپارتمان شصت متری تو هم می لولیم، اما تو آشپزخانه پنج متریمون یخچال ساید بای ساید داریم !!


ما در تمام سال ، بیست هزارتومن خرج کتاب نمی کنیم، اما پنج میلیون تومن برای تلویزیون ال ای دی پول می دهیم !!


ما در روز ده دقیقه پیاده روی نمی کنیم، اما یه تردمیل آخرین مدل گوشه خانه مان ،خاک می خورد !


ما خودمان نیستیم !!


☘یک کپی دست چندم از دیگرانیم !!


ما حالمان خوب نیست !


و هر چی درونمان داغون تر و خرابتر و افسرده تر می شود !


بیرونمان شیک تر و خوشگلتر و با کلاس تر میشود !


هر چی غم هایمان بیشتر میشود ، سرخاب و سفیداب صورتمان بیشتر میشود !


ما شبیه هدیه ی ارزان قیمتی هستیم که یک کاغذ کادوی شیک و رنگارنگ، به دورش کشیده شده است ...


یک حباب بزرگ پر شده از هیچ!


و ما امروزه زندگی نمیکنیم ادای زندگی کردن را در میاریم!!!!



دوست دارم

دوست دارم،دوست دارم، دوست دارم،

باید کوه شویم 

هیچ کس برای خاطر ِ خاطر جمعی ما

از شانه هایش نمی گذرد

نیمه شبی برفی

نبودنت مثل تمام کردن سیگار است

                                                در نیمه شبی برفی

                                                                       وقتی دکه های شهر بسته اند ...


رفتنت

 حضورت
گرمای اهواز است

          در شهریور               

                   

   


یخ میبندم وقتی بیصدا میروی ...


دیگر برنگرد!!!

زمستان دارد به بهار برمیگردد

شاید تو هم به من بازگشتی


ولی دیگر سیاهی به موهایم بر نمیگردد


و عشق هر چقدر هم شعبده باز ماهری باشد

                                   نمیتواند

اندوه را در دستانش غیب کند

و شادی را از کلاهش بیرون بیاورد




چند روزی بستری در بیمارستان و ساعت هایی که از مریض ها مریضتر بودن و اصلا نمیگذشتند

صبح هر چقدر ساعت را نگاه میکردی 9 بود و بعد از ظهر 2

غم چقدر بی خانمان بود

اگر که سینه ی مرا نداشت

و باید هر شب،

سرگردان

دنبالِ جای خواب می گشت!

تو کجایی

آه ای رویای گمشده 

صبح جمعه ات بخیر

ای کاش بودی

دلم میخاد برم ی جای دور خیلی دور خیلی خیلی دور ، 

تو کجایی؟